تاريخ : یکشنبه 13 اسفند1391 | | نویسنده : دکتر پریسا جهانلو

فیلم دارای صحنه ها و دیالوگ هایی است که برای سنین زیر 18 سال مناسب نمی باشد

در طراحی درمانهای شناختی رفتاریcbt بویژه برای جوانان کمرو و خجالتی یا شخصیت های اجتنابی avoidant personality disorder فیلم های سینمایی  متعددی را می توان توصیه کردمانند هفتگانه هری پاتر،افسانه نارنیا،لوک خوش دست،بروبیکر،کشتن مرغ مقلدو......یکی از فیلم های بسیار خوب در زمینه آموزش مهارت جرات مندی ( assertiveness )فیلم پیام آور(a prophet-ژاک اودیار-2009)است.

جوان 19 ساله مسلمانی از مهاجرین عرب تبار فرانسه (مالک الجبنا)به زندان می افتد.خامی و جوانی و ترس و وحشت او از باندهای شبه مافیایی زندان که حتی رییس زندان را تحت کنترل خود دارند،مالک را به پادویی برای سرکرده باند اصلی و در ادامه دست راست او برای انجام قتل،ترور،سرقت و پخش مواد مخدر بدل می کند.چند اتفاق به ظاهر ساده(مرگ دوستی نزدیک در اثر سرطان،گذراندن مدتی بسیار کوتاه در محیط یک خانه و خانواده،چیزی که هرگز تجربه اش را نداشته ودستیابی به خود باوری و اعتماد به نفس به شکل بلوغی دردناک در جریان قتل ها و توزیع مواد مخدر )باعث می شود که مالک ازپوسته خلافکار خود بدرآید و زندگی طبیعی را آغاز کند،هرچند که "مافیا هرگز چیزی را فراموش نمی کند."......

در دنیای پیچیده امروز،جوانان و نوجوانان نیاز دارند مهارتهای متعددی را به صورت آموزشهای کلاسیک و نیمه کلاسیک دزیافت کنند،در صورتی که در اجتماعات محدود و در روابط تنگاتنگ خانوادگی و قومی  قدیم تر چنین آگاهی هایی به شکل غیر مستقیم واز روشهای مشاهده  و تمرین و تکرار به دست می آمد.کودکی که در یک خانواده تک فرزند زندگی میکند و پدر و مادر او شغل های تمام وقتی دارند که مانع از ارتباط و تعامل مفید آنها با فرزندشان می شود و تماس با سایر اقشار جامعه محدود به مدرسه و تجمعات نادر خانوادگیست،فرصت و فراغتی ندارد تا مهارت هایی مانند حل مسئله،مدیریت استرس،جرات مندی،نه گفتن و....را در اطراف خود مشاهده کند و بیاموزد.وظیفه والدین آگاه و فهیم است که علاوه بر حفظ ارتباط صحیح با کودک خود،با استفاده از منابعی مانند فیلم و کتاب به همان یادگیری غیرمستقیمی دست پیدا کنند که ممکن بود  فرزندشان از طریق تعامل نزدیک با اقوام و دوستان کوچه و خیابان حاصل میکرد. 

فیلم پیام آور به خوبی تحول تدریجی مالک از یک بزهکار خرده پای بی جربزه را به یک انسان شجاع و مسئول که میتواند حفاظت و نگهداری همسر و فرزند دوست درگذشته اش را بپذیرد، نشان میدهد.در ابتدای فیلم ،دستور لوچانو رییس باند مافیای زندان مبنی بر قتل یک مسلمان تازه وارد به زندان،مالک را در شوکی  ناشی از ترس قرار میدهد که باعث می شود مانند آدمی که هیپنوتیزم شده،دستور را اجرا کند. اما به تدریج او می آموزد روی پای خود بایستد و ترس و واهمه خود را از لوچانو چنان نادیده بگیرد که حتی بتواند به مقابله فیزیکی با او بپردازد یا طرفدارانش را به اینکار ترغیب نماید.

با تماشای فیلم،جوان می آموزد که ترسیدن فقط مخصوص "ترسوها"نیست ،آدمهای شجاع هم میترسند اما یاد میگیرند که بر ترس خود غلبه کنند و ادامه دهند.همچنین در این سفر ،امکان خطاکردن دور از ذهن نیست،مانند کودکی نوپا که  پی در پی به زمین می خورد تا راه رفتن بیاموزد.

دیدن فیلم برای بزرگسالان ،بویژه بزرگسالانی که به نوعی در مقام قضاوت یا نظارت بر جوانان بزهکار هستند نیز بی فایده نیست.در چند صحنه کوتاه ژاک اودیار به ما نشان میدهد که مالک 19 ساله را کودکی ببینیم که از بسیاری چیزهای ساده کودکی محروم بوده است ،زمانی که برای اولین بار پاهایش را در آب دریا گذاشته،زمانی که برای اولین بار کودکی را در آغوش گرفته و این دو "کودک"در کنار هم به خواب رفته اند،زمانی که برای اولین بار وارد "خانه ای"می شود که مادر ی درآن است که گرچه مادر خودش نیست اما با مهری مادرانه لباس خونین او را می شوید.این کودک می توانست پیام آور امیدواری خداوند به بشر باشد ،اگر.......